![]() |
![]() |
|
| به دخترونه خوش اومدید |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:14 توسط میترا |
|
|
چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
(( تا شقايق هست زندگي بايد كرد ))
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايداينجورنوشت :
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجباريست......
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از سکوت مي شکند وتو اي کاش مرا مي فهميدي اماحالا که مي روي قرارميان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه مي روي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:35 توسط میترا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:58 توسط میترا |
|
|
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
آدمک
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی همه دنیا دغل و شوخی و دعواست است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:21 توسط میترا |
|
|
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو * نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت * اما نميدونست که زندگيم اونه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:47 توسط میترا |
|
|
حکایت امروز حکایت تولد مجدد است! و ما هر سال از نو زاده می شویم (آیا؟) کودکانه پا به دنیا می گذاریم آذریم ( البته بدون لهجه) تولدم مبارک ( ۱۰ آذر)
من نشاني از تو ندارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:55 توسط میترا |
|
نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم ، نه تو را پس بدهم تو مرا گرفته اي يا من تورا، نمي دانم ولی می دانم عاشق همیم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:16 توسط میترا |
|
|
تنها به عشق گفتم : تا تو را دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت به احساس گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت حتی به وفا گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم اونم منو تنها گذاشت و رفت ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم موند وهمدم و مونسم شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:42 توسط میترا |
|
|
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
یکی هستی ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:0 توسط میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باعرض سلام خدمت شمادوستان عزیز
من میترا هستم و ورود شما را به وبلاگ دخترانه خوش آمد می گم در ضمن صمیمانه پذیرای نظرات و پیشنهادات شما هستم . پیشاپیش مرسی از لطفتون |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| نویسندگان |
|
میترا میترا |
| پیوندها |
|
دختران سایه روشن فرزاد محسن افشانی (صدف جون) نسیم جون خانه عشق و معرفت ایرانی(محسن) میلاد آدمک غریبه-آشنا دختر نارنج و ترنج ماهی سیاه کوچولو خواستگاری ای ام ان |
|
RSS
|