تبليغاتX
دخترانه
به دخترونه خوش اومدید
 

 

 

کاش از دست قاصدک ها کاری بر می آمد

آنوقت تو را آرزو می کردم

و تمام قاصدک های همه جا را

به آرزویت

محکم فوت می کردم

حتی اگر نفسم

مثل این روزها جان نداشت

کاش...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط میترا | 

 

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت

 را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي

فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را

 در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش

 تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز

دارم


شايد آن روز كه سهراب نوشت :

    

                     (( تا شقايق هست زندگي بايد كرد ))

                         

                                                     خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

                                                                           

                                                                                               بايداينجورنوشت :

          

               هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي

اجباريست......


کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين

بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم

زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از سکوت


 مي شکند 

وتو اي کاش مرا مي فهميدي 

اماحالا که مي روي قرارميان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه مي روي


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:35  توسط میترا | 

 

...اسمان اینجا آبیست....

...من بین غریبه ها نیستم...

...همه آشنایند اما...

...هیچ آشنایی نیست!...

...می دانی...

...دلم بین این همه آشنایان غریبه پوسیده است...

...احساس حباب را حالا می فهمم...

...وقتی روی آب نگران ترکیدن است....

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:58  توسط میترا | 
 

روزي دروغ به حقيقت گفت :

 مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ،

حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ،

 وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد .

دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ،

اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

 


آدمک

 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

همه دنیا دغل و شوخی و دعواست است

بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:21  توسط میترا | 

       

ازم پرسيد

 منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو

 * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو *

نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت

* اما نميدونست که زندگيم اونه 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:47  توسط میترا | 
هیچ عشقی مثل عشق کودکانه نیست!!!!!

حکایت امروز حکایت تولد مجدد است!

و ما هر سال از نو زاده می شویم

(آیا؟)

کودکانه پا به دنیا می گذاریم

آذریم ( البته بدون لهجه)

تولدم مبارک ( ۱۰ آذر)


من نشاني از تو ندارم
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم
در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار
خيابان غربت را پيدا كن و
وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو
كلبه غريبي ام را پيدا كن

كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام

در كلبه را باز كن
به سراغ بغض خيس پنجره برو
حرير غمش را كنار بزن
مرا خواهي ديد
....
با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است

نشسته ام پشت ديوار دردهايم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:55  توسط میترا | 

 

 

          

 نه مي توانم خود را از تو پس بگيرم ،

نه تو را پس بدهم

تو مرا گرفته اي يا من تورا،

نمي دانم

ولی می دانم عاشق همیم .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:16  توسط میترا | 

تنها به عشق گفتم : تا تو را دارم تنها نیستم

منو تنها گذاشت و رفت

به احساس گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم

منو تنها گذاشت و رفت

حتی به وفا گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم

اونم منو تنها گذاشت و رفت

ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تو را دارم تنها نیستم

موند وهمدم و مونسم شد

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:42  توسط میترا | 

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا

دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...


ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی
!!!


میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم
...


دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟


ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم

 یکی هستی ...


وسعت عشق من به تو هم یکیه
...


پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط میترا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
باعرض سلام خدمت شمادوستان عزیز
من میترا هستم و
ورود شما را به وبلاگ دخترانه خوش آمد می گم
در ضمن صمیمانه پذیرای نظرات و پیشنهادات شما هستم .
پیشاپیش مرسی از لطفتون

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
نویسندگان
میترا
میترا
پیوندها
دختران
سایه روشن
فرزاد
محسن افشانی (صدف جون)
نسیم جون
خانه عشق و معرفت ایرانی(محسن)
میلاد
آدمک
غریبه-آشنا
دختر نارنج و ترنج
ماهی سیاه کوچولو
خواستگاری
ای ام ان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM